عاقبت گیرد شبی، این سفر پایان

 

شاید این حقیقت داشته باشد، که خداوند سه بار مرا از مرگ رهانیده است،

اما واقعیت این است که زندگی کردن به مراتب سخت تر از مردن است.

/ 9 نظر / 17 بازدید
اشـکـــ مترسکــــღ

من برای عشق ورزیدن کمی دیر آمدم من پر از دردم،غریبم،سخت دلگیر آمدم کاش باران می شدی یک لحظه بر شورزار کاش من هرگز نبودم از نگاهت شرمسار خوب می دانی،اسیرم در خم گیسوی عشق زندگی را می دهم،تنها به تار موی عشق زندگی بی تو در چشم من،یعنی ملامت،یعنی عذاب عشق دیگر هیچ نیستی بدون او،هستی یک سوال بی جواب زندگی خوب می دانی که من افتاده این درگهم خوب می دانی که از راز نگاه دلم بی اگه است خوب میدانی هیچ کس قلب مرا این گونه طولانی نکرد زندگی را به کامم بدون عشقش فانی نکرد

مایا

ژولی؟؟؟ اتفاقی افتاده؟؟؟ "اما واقعیت این است که زندگی کردن به مراتب سخت تر از مردن است" خب کم پیش اومده از این جملات از تو ببینم...

یاس

منم دو دفعه ژولی.به طرز وحشتناکی تصادف کردم.تصادف های خیلی وحشتناکی داشتم اما بدون حتی یک خراش.خدا خیلی کمکم کرد . همیشه فکر میکنم چیکار کردم که خدا نذاشت حتی یه خراش بردارم.همیشه شاکرش هستم ژولی.

anemone

انصافا این پست واقعا زیباست

مهرک

نوشتم مناسبتشو![لبخند]

جاسمین

kheili movafegham

اما من مطمئنم بیشتر از این اعدادی که ما بلد هستیم ما را از بلایا حفظ نموده است. خیلی هاشو حتی حس نکردیم.

ماهی

چقدر خوب گفتی... زندگی کردن سخت تر از مردن هست! اما ما که نمردیم که بدونیم:)))