پس از سال ها

نمیدونم دقیقا دارم چیکار میکنم. فقط میدونم این همون کاریه که همیشه توی این موقعیت انجام میدم و شجاعت امتحان کردن راه دیگه ای رو ندارم. حتی میدونم نتیجه این چی میشه. حتما یه چیزی تو مایه های بارهای پیش که همین راه رو رفتم. اما با وجود همه اینا بازم اصرار دارم که پیش برم. واقعیتش اینه که نمیخوام تنها بشم. از تنها شدن وحشت دارم و اینو بارها پیش خودم و هفته پیش به یه کسی اعتراف کردم. اما همه اینها رو نمیخوام بندازم گردن ترسیدن هام. یه جایی اون گوشه های قلبم خودش میخواد که اینکار رو انجام بدم. ینی این تصمیم کاملا از قلبم میاد، اما برای اینکه خیلی معلوم نباشه پشت خیلی چیزها مخفیش کردم. دوست ندارم کسی دلم رو سرزنش کنه. من کسی هستم که زیاد به دلم سخت نمیگیرم. شاید خیلی جاها تاوان داده باشم ولی به صدای دلم همیشه گوش دادم و کمتر پشیمون شدم.

/ 0 نظر / 110 بازدید