امروز امتحان پایان ترم داشتم. سخت نبود ولی الان یکی یکی داره اشتباهام یادم میاد. و اینکه برای writing آماده نبودم. موضوعش برای من سخت بود، چون نمیتونستم خیلی توصیف کنم و باید خلاصه می نوشتم و این برای منی که پرچونگی میکنم کمی سخته. تقریبا یک ربع به پایان زمان امتحان، برگه ام رو دادم و از آموزشگاه اومدم بیرون، چون حوصله چک کردن های بعد از امتحان رو با بچه ها ندارم. از کلاس اومدم بیرون و به موبایلم نگاه کردم، یه مسیج غافلگیر کننده داشتم. پینو بدون هماهنگی اومده بود دنبالم، البته پینو تقریبا بیشتر روزهایی که کلاس بودم میومد دنبالم ولی امروز چون منتظرش نبودم، وقتی مسیجش رو دیدم خیلی خوشحال تر شدم. 

بعد یه مانتو فروشی هست بالاتر از کلاس، که من خیلی مدل هاشو دوست دارم و امروز به مناسبت تموم شدن ترم اول، و اینکه اولش فکر میکردم خیلی امتحان خوبی بوده، رفتیم دو تا مانتو خریدیم. و بعد هم رفتیم رستوران ایتالیایی دنج و دوست داشتنیمون شام خوردیم با یه دسر خوشمزه که خیلی به من چسبید. 

الانم قصد دارم بعد از مدت ها یه قسمت از سریال ومپایر رو ببینم که خیلی عقب هستم از داستان. میدونم از سفرنامه خیلی دور موندیم ولی فردا هم روز خداست، مگه نه؟چشمک

/ 2 نظر / 11 بازدید
یاس

چقدر خوب مخصوصا توی گرمای هوا که آدم کلافه میشه یه وسیله حاضر و آماده همه چی رو راحت میکنه . مانتو مبارکت باشه ، باید خوشگل باشن ، کاش عکسشو میذاشتی . من تا حالا رستوران ایتالیایی نرفتم اما بنظر میرسه پیتزا سرو بشه ?? نمیدونم ، غذای دیگه ای هم داره غیر از پیتزا و لازانیا ؟ و اینکه من یه آدمی هستم که بسختی میتونم غذایی رو که تا حالا نخوردم تست کنم . پیشنهاد تو توی این مواقع چیه ژولی ؟

anemone

عجب پس تو هم ومپایر میبینی و من نمیدونستم؟!!!!!خدای من .... منم همه ی فصل هاشو دیدم اون هم چند بار الان بست نشستم منتظر فصل 6[نیشخند] پس بذار این خبر رو هم بهت بدم که دیمن عزیزمون هم ازدواج کرد!