عکس و مکس

 

 خوش رکاب بی غیرت 

 

مهمانسرای گردشگری نائین 

ورودی

 

حیاط و فضای سبز

 

 

 

نمای استراحت گاه

 

کمی نزدیکتر

 و بازم نزدیکتر

 

و اما قلعه بیاضه

این قلعه در 53 کیلومتری خور و بیابانک از توابع شهرستان نائین در روستایی به نام بیاضه واقع شده است. قلعه بیاضه با بنایی چند طبقه و خندقی عریض و عمیق، برخوردار از مجموعه خشتی به هم پیوسته  و بافت گسترده تاریخی پیرامون آن، نمونه بارز یک ارگ و دژ کویری کویری است. این قلعه افسانه ­ای، که شاهکار سبک معماری عهد ساسانی است، قرن­ها به عنوان دژ مستحکم و تسخیرناپذیر کویر مرکزی ایران کارکردهای گوناگون دفاعی و مسکونی داشته است. روزی در این قلعه ۲۵۰۰ نفر زندگی می کردند و تمام امکانات زندگی شان در همین جا مهیا میشده است. 

دور تا دور قلعه را خندقی به عمق۷ تا۱۳ متر دربرگرفته است. درون آن تعداد زیادی اتاقک و راهروهای پیچ در پیچ وجود دارد. چاه های متعدد و کانال داخلی خندق از دیگر تجهیزات قلعه است. آسیاب های دستی و سه میدانگاه از دیگر سازه های آن است.

متاسفانه بنای قلعه طی سالیان گذشته، به شدت آسیب دیده و در حال تخریب می باشد، اما قسمت هایی از آن نیز در دست باز سازی است. 

قسمتی از بنا که بازسازی شده است

 

 

در این عکس خیلی اتفاقی میتونید با آقای اندونزی و دوست آلمانی ما آشنا بشید

قنات مرکزی که محلی برای تجمع، معاشرت و نیز امنیت زنان در هنگام خطر و حمله دشمنان محسوب میشده است.

اینجا هم رستوران زیرزمینی است که در آن ناهار صرف کردیم. سقف آن همین گنبد بلندی است که کاملا روی سطح زمین قرار گرفته است، از درب ورودی تا پایین تقریبا دوازده تا پله داشت. یک آبنما وسط و کاملا زیر گنبد قرار داشت و فضاهایی حجره مانند و از هم جدا شده، برای استراحت و صرف غذا در محیطی دایره شکل، وسایل قدیمی و عتیقه به عنوان تزئین، اجزای تشکیل دهنده این فضای دنج و صمیمی بودند.

 

با کمی دقت می توانید لوک خوش شانس را کنار در ورودی مشاهده کنید

 

 

مختصری درباره روستای مصر

حکایت چنین می گوید، که روزگاری مردی به نام یوسف، در بیابانی در حوالی خور و بیابانک، چاهی حفر می کند تا به آب می رسد، و در همان جا خانه ای می سازد و ماندگار می شود، و کم کم پس از پیوستن دیگران به وی، از تنهایی در آمده و آن بیابان به آبادی کوچک تبدیل می شود، تا مدت ها آنجا را روستای یوسف می نامیدند، اما پس از مدتی، به دلیل وجود شترها و نخل های خرما، چاه آب، و هوای خشک و بیابانی و تشابه این اتفاق با داستان حضرت یوسف که در مصر اتفاق می افتد، و  سینه به سینه نقل شدن این داستان، روستای یوسف به مصر تغییر نام می دهد.

/ 5 نظر / 71 بازدید
گيســو

مرسي بابت عكسهااااا پس در كل خوب بود واى چقد خاك و خليه. من تو روستاها و شهرهايي كه فقط خاك و خل و آجر گليه احساس خفگى بهم دست ميده.

ميلو

چه عکساي خوبي! من تا حالا فضاي کويري و خشک رو نديدم ازنزديک. ولي اين بناهاي اين شکلي رو که ميبينم خيلي حس خوبي ميگيرم. مثلا همين رستوران! کاملا دنج! و اصلا از بيرون معلوم نيس اون تو چه خبره و همين خودش يه جور حس امنيت ميده انگار! بعد يه سوال! فضاي داخلي اين بناها خنک هست؟؟؟؟!

یاس

خیلی قشنگه عکسها . چقدر دلم خواست برم کویر . یه جوری قشنگ تعریف کردی انگار که منم اونجا بودم . مرسی ژولی جون . لوک خوش شانس رو خوب اومدی . چهره ش سیاهه یا تو عکس این شکلی شده ؟راستی تموم شد سفرنامه ؟

سارا

ژو لیت چقدر خوبه.وای منم دسو دارم برم [رویا] ادم وقتی وارد این جاها میشه.ناخوداگاه به ادم هایی که خیلی سال پیشا این جاها زندگی میکردن فکر میکنه...یه جورایی مث سحر میمونه.

anemone

به به عجب سفر پرباری بود[لبخند] اگه بدونی من چقدر این جور جاها رفتم از تو چه پنهون که دیگه دلم سفرهای داخلی نمیخواد ژولی بیا دفعه دیگه بریم یه جایی یه کوچولو دورتر[تعجب]!!!!!![چشمک]