پیرمردهای دوست داشتنی

 

پشت باجه گاهی میتونه غمگین ترین جای دنیا باشه،

وقتی پیرمردهایی رو می بینی که با موهایی به سپیدی برف، با قامتی خمیده، با دستهای پیر و خسته، با صورتهای چروکیده مجبورند، کارمند های مدیران جوانی باشند، که حتی حرمت سن و سال اونها رو نگه نمی دارند، پیرمردهایی که برای یک زندگی با شرافت مجبورند حقوق بگیر بی شرف هایی باشند که شکم های گنده ای دارند و ساعت مچی طلا می بندند، و فکر می کنند چون آنها پول دارند و مدیر شرکت بابایشان شده اند، همه آدمها باید نوکر حلقه به گوش باشند. پیرمردهایی که وقتی از پله ها بالا می آیند، باید دم در نفس تازه کنند، پیرمردهایی که قلم در دستشان می لرزد، پیرمردهایی که برای طولانی شدن کارشان (چون نمی توانند سریع بنویسند) از دیگر کسانی که در انتظار نشسته اند عذرخواهی می کنند. پیرمردهایی که همیشه لب خند می زنند و گاهی به تو و همکارانت شکلات می دهند، پیرمردهایی که خستگی ناپذیر، خوش قلب و مهربانند.

 

 

/ 5 نظر / 20 بازدید
سمیه

چقدر قشنگ بود...منم این پیرمردها رو دوست می دارم

جوونو

خیلی دردم میگیره از دیدن این صحنه ها:((

یاس

وقتی آدمهای اینجوری رو میبینم خیلی ناراحت میشم . خدا کمکشون کنه .

سحر

به به چه قالب خوشگلی ^_^