وقتی هیچی سر جای خودش نیست

 

برای پستی که برای آقای بوترابی نوشته بودم، امروز یک کامنت اومده از طرف پشتیبانی پرشین بلاگ، و گفته که حتما من ایمیلم رو اشتباه فرستادم، و ازم خواسته که اگه هنوز معترض هستم ایمیل بفرستم. ولی مگه خود پرشین پیغام نمیداد که هیچ کامنتی نمیذاره برای کاربران؟ نمیدونم اون کامنت رو چه کسی گذاشته بود، کامنت واقعی بود یا جعلی؟ اما من مجددا یه ایمیل فرستادم. 

دلم برای وبلاگ خودم تنگ شده

 

فکر میکنم که اگر الان پرشین میومد میگفت، بیا این وبلاگت با همه پست ها و کامنت ها، من خوشحال میشدم؟ یعنی این چیزی بود که می خواستم؟ خب آره، این چیزی بود که می خواستم، اما واقعیت این است که، برای هر خواستنی یک دوره مشخص انتظار وجود داره، آره، الان اگر وبلاگم رو بذارن جلوی روم، قطعا از اینکه سرجاشه خیلی خوشحال میشم ولی دیگه نه اون وبلاگ برای من وبلاگ میشه و نه من جولیتی هستم که قبلا بودم. 

حالا وبلاگ کم اهمیت ترین چیزیه که یه آدم ممکنه در طول زندگیش بخواد، و داشتن یا نداشتن و حتی از دست دادنش هم تغییر خیلی بزرگی توی زندگی ایجاد نمیکنه، اما خیلی "خواستن" های مهم تری توی زندگی هر آدمی وجود داره، که به خاطرش می جنگه و تلاش می کنه، یه وقتهایی به خواسته اش میرسه، ولی بیشتر وقتها مجبور میشه رهاش کنه. معتقدم که هر چیزی باید به وقت و سر جای خودش برای آدم اتفاق بیفته، دیرتر یا زودتر انجام شدنش هرگز اون نتیجه ای که باید داشته باشه رو نخواهد داشت. 

سعی کنید همیشه در زمان مناسب و در موقعیت مناسب خودتون قرار بگیرید.

 

/ 10 نظر / 30 بازدید
مه تا

ی بار ی جا خوندم " هر چه را که می خواستم زمانی ب دست آوردم که دیگر نمی خواستم " حالا نه که دیگه آدم هیچ نخوادتش ولی اون شور و اشتیاق ب دست اوردنش وقتی تو طی زمان گم بشه ,کمرنگ بشه ,وقتی هم برسی و ب دستش بیاری اونجور نیست که دلت براش تن تن بزنه .. همیشه وقتی میام اینجا ی جور قشنگی حرفایی که تو فکر خودم هم بوده رو تو نوشته بودی جولی..

جاسمین

kamelan movafegham. yek vaghthaayee chizi anghadr dir etefagh miofte k dige arzeshesh ro az dast dade.

ترنم

كلا اين " ولي حالا چرا" به زبان ها و كلمات مختلف حقيقت تلخي است كه وقتي توي خود بحرانيم باورمون نميشه كه يك روز بدستش مياوريم ولي وقتي هم بدست اورديم ....

یاس

آره خب اما گاهی وقتا بعضی چیزا که ما فکر میکنیم کم اهمیتند ، خیلی هم پراهمیت میشن واسمون . حالا ممکنه اون چیز ، وبلاگ باشه .

نسیم

امیدوارم که وبلاگ قبلی بهت برگرده عزیزم. گرچه میگی دیگه از شدت خواستنش کم شده ولی خب برات آرزو میکنم همین جای جدید پر شه پستای روزای خوب و خنده های از ته دل و رنگی پنگی[قلب]

عسل

ژولیت عزیز منم دیگه وبلاگ قبلیم رو دوست ندارم همون وبلاگی که مث وبلاگ شما ترکید و به خاطر محتوای مجرمانه! مسدود شد دقیقا میفهمم چی میگی

محسن

همینطور که میگی ولی اکثر مواقع به نظر ما انسانها خیلی چیزها به موقع بدستمان نمی رسد

مژگان

چقدر عااالي بود اين پست كوتاهت و چقدر متاسفانه اين روزها دارم اين حس رو تجربه ميكنم ... اي كاش يكي زودتر اينها رو بهم ميگفت :( ... + آخي عزيزم حالم گرفته شد از اينكه فيلترت كردن من هر از گاهي ميخوندمت امشب هرچقدر تو گوگل سرچ كردم ژوليت و پينو ! ... هيچي نيومد برام ، خدا رو شكر كه "با صداي بلند فكر كردنت" تو ذهنم بود و اينجوري تونستم پيدات كنم :* چرا از يه سرويس وبلاگ نويسي ديگه استفاه نميكني ؟ من وبلاگ ندارم وگرنه حتما يه خوبشو بهت معرفي ميكردم اما دوستاي وبلاگ نويس ميتونن كمكت كنن كه در آينده اين مشكل دوباره پيش نياد :)‌