سفر پرماجرا

 

قرار بود پنج شنبه هفته پیش ساعت 8 سفر دو روز و نیمه ما به کویر شروع بشه، اما قبلش از آژانس تماس گرفتن و گفتند که ساعت حرکت جلو افتاده و قرار شد ساعت 5:30 اونجا باشیم که تا شش حرکت کنیم. پدرم، من و مادر و برادرم رو برد محل قرار. ما یک اکیپ هشت نفره بودیم. سانی و مادرش و سارا، و حسا و مسا. هیچکدوم از ما قبلا به کویر نرفته بودیم و هممون هیجان زیادی داشتیم  بعد از ما بقیه هم کم کم اومدند. بین مسافر ها یک توریست خارجی هم بود که بعدا متوجه شدیم یه ربطی با سفارت اندونزی در ایران داره 

همونطور که قبلا گفته بودم، از اونجا که من خیلی دختر پرتلاشی هستم، کتابهای زبانم رو همه رو برداشته بودم ولی وقتی این آقای اندونزی رو دیدم، پشیمون شدم و با خودم گفتم، کاش کوله ام رو سنگین نمیکردم چون این آقا خودش میتونه یه تمرین زنده باشه برام  اما خب کم کم دوباره از خودم تشکر کردم که کتابهام رو گذاشتم توی کوله، چون بعد از چند دقیقه یک اکیپ شش – هفت نفره مجردی با تیپ های خاص و فشن طور از راه رسیدند و خودشون رو رسوندن به آقای اندونزی  و بعدترش متوجه شدیم که ایشون به زبان فارسی آشنا هستند و خودشون دنبال تمرین زنده میگردن که البته توی اکیپ خودشون همه تقریبا داوطلب بودند و از طرفی اجازه نمیدادن کسی به دوست خارجی شون نزدیک بشه. همین جا بهتره که من بقیه همسفرها رو هم به شما معرفی کنم، به غیر از ما هشت نفر و اون دوستهای مجرد خوش تیپمون که فکر میکردن از خرطوم فیل افتادن، تقریبا بیست نفر دیگه هم بودند که اسمشون رو میذاریم "الکی خوش ها" که همه با هم آشنا و دوست بودند.

خلاصه ما سر ساعت 6 حرکت کردیم و من از همون لحظه، کتاب تمرینم رو باز کردم و شروع کردم به درس خوندن  چون دلم نمیخواست توی کویر، حتی یک لحظه رو از دست بدم. تقریبا دو ساعت از حرکت کند و خسته کننده مون، توی ترافیک تهران گذشته بود، که ماشین کنار یک تعمیرگاه توقف کرد و حدود نیم ساعتی اونجا معطل شدیم، و البته ابدا هیچ نگرانی به دلمون راه ندادیم، چون ما کاملا آدم های خوش بینی هستیم که معمولا نیمه پر لیوان رو می بینیم. مجددا اتوبوس حرکت کرد و کم کم از تهران خارج شد و مراسم شادی و پایکوبی توی ماشین شروع شد شکلک های مخصوص کریسمس,شکلک های کریسمس,شکلک های سال نو میدادی که البته این مراسم منحصرا برای الکی خوشها بود که جلوی اتوبوس نشسته بودند. ما هشت نفر که البته همکار هم بودیم و شاید به واسطه شغلمون خیلی اتوکشیده و ناز و اینا بودیم، که اصلا اهل توی اتوبوس رقصیدن و جیغ و هورا کشیدن و این حرکتهای جلف نبودیم  و گاهی _ فقط گاهی _ الکی خوشها رو سوژه میکردیم. خب بالاخره ما هم باید یه جوری این مسیر طولانی تا مقصد رو سرگرم میشدیم دیگه. اون خرطومی ها هم که کلا توی دنیای خودشون بودن و ته اتوبوس رو صاحب شده بودند و داشتند پانتومیم بازی میکردن. ما چند باری سعی کردیم باهاشون دوست بشیم  ولی کلا ما رو آدم حساب نمی کردن و البته خدا به خاطر اینکار زشتشون، به موقع چوبش رو کوبید توی سرشون

من از ساندویچی که تور برای شام شب اول ما در نظر گرفته بود و چای بعد از اون هیچی براتون نمیگم، که مبادا دلتون بخواد و دهنتون آب بیفته، همینطور از اتوبوس و صندلی های نرم و راحتش، که باعث میشدن برای اولین بار به خاطر قد و قواره ریزه میزه ام خدا رو شکر کنم و خوشحال باشم که میتونم به نسبت بقیه جای راحت تری داشته باشم. تقریبا نزدیک دوازده شب بود، که الکی خوشها بزم شبانه رو تعطیل کردن و من و بقیه دوستان هم که خواب دویده بود توی چشمامون، با امید به خدا و اینکه انشاء الله آقای راننده خوابش نگیره، سعی کردیم بخوابیم  و به خودمون وعده دادیم که وقتی چشم باز میکنیم رسیدیم به مقصد و میتونیم سرانجام کویری که اینهمه ازش تعریف میکنند رو ببینیم  اما چشمتون روز بد نبینه که وقتی چشمهامون رو باز کردیم، ساعت 2:30 نیمه شب بود و اتوبوس ما کنار یک جایگاه سوخت گیری متروکه که محل توقف کامیون ها و ماشین های گنده دیگه بود، بی حرکت ایستاده بود. خب کمی طول کشید تا همه مسافرها یکی یکی بیدار شدند و نغمه زیبای "چه شده"  "چه شده" توی اتوبوس بالا گرفت. و پس از مدت کوتاهی ما فهمیدیم چه شده؟؟؟!!! اتوبوس خراب شده بود و حتی با خوش بینی ما و نیمه پر لیوان و لبخند های ژکوند و توروخدا قربونت برم و اینا هم روشن نمیشد. بعــــله 

 

ادامه دارد... .

* بعد از مدتها دارم سفرنامه می نویسم، اونم چی؟ به یاد قدیمها مصور 

/ 6 نظر / 15 بازدید
یاس

اینقدر قشنگ و باحال تعریف میکنی که احساس میکنم خودم اونجا بودم . لطفا عکس هم بذار ، قیمتش هم بگو ، مرسی . الکی خوش ها رو خوب اومدی ???????? ینی عاشقتم ژولی ❤❤❤

پرین

مرسسسسسسی ژولیت بابت سفرنامه [لبخند][گل][چشمک]

ارزو

تا این جای سفر بدنبوده ها[چشمک]

میلو

بیصبرانه منتشر بقیه اش هستم ;-)

یاس

پس نظر من کو ؟ ای بابا !

یاس

بقیه ش رو بنویس ژولی . منتظرم ببینم چی میشه . ????????