حرفهایی که هیچوقت نگفتم

خیلی وقتها بهش فکر میکنم. به کارهایی که میتونست انجام بده و نداد. به کارهایی که جرو وظایفش بود، ابتدایی ترین وظایف، و به راحتی و سرسری ازشون گذشت، به وقتهایی که نبود، کم بود، به ظلمی که در حق همه ما کرد، به خودخواهی هاش و اینکه فقط و فقط خودش براش مهم بود، و هنوزم هست. به قول هایی که هرگز بهشون وفا نکرد، به وعده های سر خرمنی که میداد، به لحظه های ترک خوردنش توی ذهنم، تکه تکه شدنش، و در نهایت فرو ریختن و از بین رفتن بتی که ازش ساخته بودم، یه زمانی بود که من خیلی دوستش داشتم، می پرستیدمش، از دلتنگی براش گریه می کردم، دلم میخواست باشه و من بوی عطرهای گرون قیمتش رو نفس بکشم. حالا اما گاهی براش تاسف می خورم، گاهی دلم براش می سوزه، گاهی هنوز دوسش دارم، گاهی ازش متنفر میشم و نمیتونم تحملش کنم، گاهی نگرانش میشم، گاهی از نبودنش میترسم و گاهی دلتنگش میشم. اما با همه احساسات ضد و نقیضی که دارم، یه چیزی هست که ازش مطمئنم و اون اینه که فکر میکنم هیچ وقت نمیتونم ببخشمش و این حس به قدری قویه که منو میترسونه. 
پی نوشت: مخاطب این پست پینو نمی باشد. لطفا دچار سوء تفاهم نشوید دوستان عزیزم 
/ 3 نظر / 27 بازدید
ملت بلاگ

با ياري حق تعالي و سپاس از تيم قدرتمند ملت بلاگ و به شکرانه سال اقتصاد و فرهنگ، با عزم ملي و جهاد مديريتي توانستيم با افتخار سرويسي در خور شأن ملت ايران در جهت هر چه شکوفا شدن فرهنگ غني و بي بديل فارسي زبانان در سراسر دنيا بنا نهيم و به خود مي باليم که ميزبان ملت ايران در امر وبلاگ نويسي هستيم.

یاس

این احساسات رو نسبت به پینو داری ؟ اگه آره هرگز نذار بیش از این بشه چون واقعا هم تحملش سخت میشه و هم خودت بی تفاوت میشی.