صدایم آبستنِ بغض است

 

خیلی غمگینم، خیلی زیاد، و به سختی دارم با جاری شدن اشکهام مبارزه میکنم.

چرا غمگینم؟؟؟ 

نمیدونم . . . . نه . . . . میدونم، اما از اون وقتهاست که مجبورم فکر کنم نمیدونم.

حالا توی این وضع بغض و گریه، تلفنم زنگ میخوره

صدا از پشت خط میگه که نمیدونه چرا انقدر یهو غمگین شده

همون لحظه است که اشکم می چکه 

صدا از پشت خط میگه که بهش امیدواری بدم

من سعی میکنم بغضم رو با درد فرو بدم، نفس عمیق بکشم و وانمود کنم که حداقل حال خودم خوبه، خب اگه خودم خوب نباشم، چطور میتونم بهش امیدواری بدم

خودمو جمع و جور میکنم و باهاش حرف میزنم

صدای پشت خط هم نمیدونه چرا غمگینه!

شایدم مثل من میدونه و . . . 

اما من دلم میخواد غمگین بودنش رو به تله پاتی همیشگی که بینمون بوده و هست ربط بدم.

شاید این تنها چیزی باشه که تسکینم میده. 

/ 2 نظر / 11 بازدید
مه تا

...

نسیم

چقد سخته که خودت پر از بغض باشی اما بخوای به یکی دیگه امیدواری بدی :((