جناب آقای مهدی بوترابی


آقای پرشین بلاگ شما چند سال برای بزرگترین جامعه اینترنتی ایرانیان زحمت کشیده اید؟ نزدیک ده سال؟ بیشتر؟ می دانم هزاران مانع و بدبختی را پشت سر گذاشته اید، بخصوص با اینترنت زغالی آن سالهای دور، خدا قوت!!! 
جشن پرشین بلاگ که رفته بودم، فکر کردم آقایان پرشین بلاگ، خیلی آدمهای جتنلمن و مسئولیت پذیری هستند، فکر کردم یک تیم فوق العاده مجرب و کاردان پشت بزرگترین جامعه اینترنتی ایرانیان قرار دارد، گروه پشتیبانی، گروه فنی، گروه طراحی و هزار تا عنوان خوش آب و رنگ دیگر، که حتی آنجا دیگر مجازی نبودند و تو میتوانستی خود واقعی شان را ببینی، که یکی یکی پشت تریبون، از زحمت هایی که میکشند حرف میزنند و تشکر و قدردانی میکنند از کاربرها و کسانی که به قدرتمندتر شدن این مجموعه کمک میکنند. 
بعد از ناپدید شدن وبلاگم، وقتی اولین ایمیل را برای پرشین فرستادم و در کمال ناباوری 24 ساعت بعد یک ایمیل دریافت کردم که با معرفی لینک مربوطه سعی در راهنمایی کردنم داشت، هنوز هم فکر میکردم آقایان پرشین بلاگ واقعا آدمهای جنتلمن و مسئولیت پذیری هستند. فورا نامه تشکرم را برایشان ارسال کردم و رفتم سراغ لینک مذکور. آنجا صراحتا اعلام کرده بودند که سایت پرشین بلاگ بدون دستور مقام قضایی، وبلاگی را حذف یا فیلتر نمیکند، مگر اینکه مطالب وبلاگ مبتذل و مستهجن باشد، و بعد هم توضیح داده شده بود که چطور می شود به مسدود شدن وبلاگ اعتراض کرد. حتی اعلام کرده بودند که آرشیو تمام وبلاگ های مسدود شده در سایت پرشین بلاگ موجود می باشد. من طبق همان دستورالعمل اعتراض کردم و دوباره در کمال تعجب با همان ایمیل قبلی مواجه شدم، دوباره و دوباره این کار را تکرار کردم و مدام با همان ایمیل حاوی لینک مواجه شدم. بعد تازه اینجا بود که فهمیدم، اینجا ایران است، و اعتراض واژه ای نامفهوم، تازه فهمیدم حتی ممکن است آن طرف کسی پشت هیچ سیستمی ننشسته باشد، و هیچکس واقعا نامه های پر از التماسم را نخوانده باشد. من چندین بار ایمیل فرستادم که وبلاگ من مستهجن نبوده، پس خود پرشین بلاگ نمیتواند مسدودش کرده باشد، اگر دستور مقام قضایی بوده، من بعنوان مدیر وبلاگ حق دارم دلیلش را بدانم و شما باید برایم توضیح بدهید. حتی نوشتم اگر لازم باشد پست های غیر اخلاقی و مبتذل را حذف می کنم، هر چه شما بگوئید انجام می دهم فقط وبلاگم را به من برگردانید، و متاسفانه هرگز پاسخی دریافت نکردم. 
بعد از طی شدن همه این مراحل بود که تازه متوجه شدم، آن همه صمیمیت با کاربران در آن جشن، نه از انسان دوستی و لطف که از روی اجبار و حفظ بقا بوده است. تازه فهمیدم که آقایان پرشین بلاگ هم دلشان برای هیچکسی جز خودشان نمی سوزد، و چاره ای جز سانسور کردن من و شما ندارند، که در غیر این صورت ممکن است خودشان سانسور شوند. بی شک من و امثال من کم نیستند که قربانی اجرای قانون "بکش تا کشته نشی" حاکم بر این جنگل می شوند.
خوشبختانه هم من و هم شما معنی ابتذال را می دانیم، و باز هم می دانیم که من حداقل در یک سال اخیر، مطالبم مبتذل نبوده اند، و در سال های گذشته هم نهایتا 3-4 تا تصویر پیوست پست هایم کرده ام که بشود گفت، کمی غیر اخلاقی بوده اند، که آن هم به واسطه مشکلات متعدد خود پرشین و سرعت گیرهای بین راه اینترنت سالی یک بار بیشتر لود نمی شدند، وبلاگ من کاملا روزمره نویسی بوده، و در تمام این مدت نه حرف سیاسی زده ام، نه به کسی کاری داشته ام. من حتی قانون جرایم رایانه ای را مطالعه کردم که مطمئن شوم نکند خدای نکرده ناخواسته جرم رایانه ای مرتکب شده باشم، گذشته از این یک قاتل را هم که می خواهند به سزای اعمالش برسانند، با سلام و صلوات می فرستندش بالای دار. 
شاید هم سزای کسی که با صدای بلند فکر می کند، همین باشد، یک برخورد این است که از طرف بخواهی صدایش را بیاورد پائین، یک برخورد هم این است که با پشت دست بکوبی توی دهانش، حکایت بنشین و بتمرگ و بفرماست دیگر، قسمت ما بتمرگ بود. 
بگذریم، یک وبلاگ که دیگر قابل این حرف ها را ندارد، این همه صفحه مجازی، این همه سایت و جامعه اینترنتی ایرانیان فرهیخته، اینجا نشد، یک جای دیگر، دلم نه به خاطر از دست دادن وبلاگم با چند صد تا پست و 8000 تا کامنت و دوستان خاموش و گویا و خودِ بی ریای نشسته در بین کلماتم می سوزد، نه به خاطر صبوری و مقاومتم در سه سال اخیر، نه به خاطر مثلا دوباره از صفر شروع کردن و نه هیچ چیز دیگر. دلم برای ساده اندیشی خودم فقط می سوزد، که در جشن پرشین بلاگ، چقدر آدم های پشت این صحنه را آدم های دلسوز و انسان دوستی می دیدم، غافل از اینکه آدمی در کار نبود و فقط یک کلید بود که مرتبا ایمیل حاوی آن لینک مسخره را برایم فوروارد می کرد. 
این را نوشتم که اگر مردی بیایی به خاطر این مطلب در وبلاگم را تخته کنی، نه به خاطر هیچ و پوچ 
                                       
                                                                                     امضا
                                                                                    جولیت
رونوشت: کارگروه محترم تعیین مصادیق محتوای مجرمانه
/ 15 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسیم

خیلی بده که به یه جایی وابسته بودی و حالا بدون هیچ دلیل منطقی و حتی بدون جواب دادن ازت گرفتنش... امیدوارم یه طوری بشه که بهت پسش بدن عزیزم :**

عسل

حفظ بقا رو خوب اومدی:)

Miss.Autumn

ژولیت.. این پستت رو خوندم یاد فیلم Changeling افتادم.

عسل

سلام ژولیت عزیز وبلاگ قبلی من هم همینجوری از دستم رفت :( خیلی دوسش داشتم یهویی بازش کردم و بااین متن روبرو شدم کاملاااااااااا درکت میکنم به اینجا هم عادت میکنی بی شک :) خونه ی جدید مبارک

گل جون!

عجججججججب... و هنوز جوابی نگرفتی؟؟

الناز

بی تربیتا[عصبانی][ناراحت]

معشوقه خانوم

خیلی ناراحت شدم ژولی ....

*ناتالی

نسل من و تو کلا خودشونم فیلتر شدن عزیزم وبلاگامون که دیگه چیزی نیست[اوه]

پشتیبان کاربری پرشین بلاگ

ادرس وبلاگتون چی بوده؟ شما احتمالا ایمیل ها را جدا داده اید . در صورتی که هنوز به فیلتر شدن وبلاگتان معترض هستید . یک ایمیل به پشتیبان پرشین بلاگ بدهید . آدرس وبلاگ و نام کاربری و یک ایمیل معرفی کنید تا بررسی شود.

قرتآس

عی بابا... برام پیش اومده تا حالا، البته نه توی پرشین بلاگ... چاره ای نیست :/