همیشه همینطوریه که آدم قدر داشته های خودش رو نمیدونه، یک هفته است که مامان و بابام رفتن سفر، و من و برادرم تنها هستیم، خب این چند روز رو به هر زحمتی که بود گذروندیم، البته ما با هم تفاهم داریم و میتونیم در کنار هم همزیستی مسالمت آمیز داشته باشیم. یک سری قوانین نانوشته داریم که وقتی پدر و مادرم نیستند، بهشون پایبندیم و برای هم مزاحمتی نداریم.

الان هم مسئله من، شراکت با برادرم نیست، من اخیرا نبود پدر و مادرم توی خونه رو بیش از یکی دو روز نمیتونم تحمل کنم. تا جایی که یادم هست، یکبار دیگه هم به این موضوع اشاره کرده بودم، ضمن اینکه به گمانم این کم طاقتی باز هم مربوط میشه به سن... و اینکه دفعه پیش هم یادمه وقتی رفته بودند سفر، من دوباره رفته بودم تو فاز ناامیدی و دپرشن، و دلیل یکی دو تا پست آخرم هم به نبودن اونا مربوط میشه. 

خلاصه که پدر و مادر، نعمت هایی هستند که میدونم خیلی ها ممکنه از داشتنش محروم باشن وخیلی ها ممکنه اونها رو به طور فیزیکی فقط داشته باشن. اما من عقیده دارم که باید همیشه قدرشون رو دونست و به بودنشون دلگرم بود.

/ 5 نظر / 9 بازدید
ارزو

اوهوم وقتی پدرو مادرا نیستن خونه خیلی سوت و کوره حتی وقتی یکیشونم نیست همینطوریه[ناراحت]

مایا

منم همین جورم ژولی مثلا وقتهایی که مامان میره خونه مادرجون من تا وقتی نیاد شبا تا صب آشفته میخوابم یا صبحا که بابا میره پیاده روی تا بیاد خونه من خواب و بیدارم همین که کلید رو میندازه توی در احساس امنیت میکنم که برگشته... امیدوارم سایه همه پدر مادرا بالا سر بچه هاشون باشه...

رویای ناتمام

[قلب]

میلو

همین چندتا پست قبلتر بود که نوشتم آدما از یه جایی به بعد میگن خب اکی باشه باهاشوت تفاهم ندارم قبول ولی یه نعمتن و باید دوستشون داشت! من هم جدیدا نمیتونم بیشتر از یکی دو روز تحمل کنم دوریشون رو با اینکه سابقا هفته ها ممکن بود سراغی نگیرم ازشون!

یاس

واقعا نعمتی هستن توی زندگیمون . تو چرا سفر نمیری تا از این حال و هوا دور شی ؟