busy days, coming soon

 

مدت زیادیه که احساس بیهودگی می کنم، زندگیم یه چرخه بی نهایت تکراریه که دلم رو زده. هر روزم اینطوری میگذره که صبح بیدار میشم، میرم محل کارم تا عصر، و وقتی برمیگردم خونه، چند قسمت سریال می بینم و می خوابم و دوباره صبح بیدار میشم، میرم محل کارم . . .  تازه شغلم هم، هر روزش مثل دیروزه، دچار سرطان تکرار شدم و نمیتونم خودم رو از شرش خلاص کنم. البته میدونم همه تقریبا زندگیشون همینه. منم میتونم با یکنواختی و تکرار کنار بیام ولی این احساس بیهودگی داره خفه ام میکنه. تقریبا از بهمن ماه این رو دارم حس میکنم و برای همین هم تصمیم گرفته بودم برم کلاس نقاشی، و قرار بود که بعد از تعطیلات عید ثبت نام کنم. اما یه چیزایی پیش اومد که تصمیمم عوض شد و فکر کردم که الان بهتره برم زبان بخونم. تا حالا حداقل 5-6 باری رفتم کلاس زبان و هر بار چند ترم خوندم و رهاش کردم. و وقتی که دوباره رفتم برای ثبت نام دقیقا همون ترمی قبول شدم که همیشه شروع میکردم. خب، این بار هم استثنا نبود و من تقریبا از پائین ترین ترم ها دارم شروع میکنم. کلاسم از شانزدهم این ماه شروع میشه. ساعت 8-5 روزهای زوج. دوره های آموزشی محل کارم هم روزهای فرده، و اینطوری تقریبا تمام هفته سرم شلوغه. اما ناراضی نیستم. چون حداقل کمتر فکر میکنم به چیزایی که فکر کردن بهشون اعصابمو بهم میریزه و ازم انرژی میگیره و به خاطر مسافتی که بین کلاس و خونه باید طی کنم، احتمالا وقتی برسم خونه فقط میخوام که بخوابم. 

یه سریال ناتموم دارم که امروز باقیمانده اش رو می بینم و یه کتاب نیمه خونده دارم که باید تا قبل از شروع کلاسهام تمومش کنم، البته میدونم که تموم نمیشه، چون چهار جلد داره و من هنوز جلد دو هستم. اما کتاب رو میتونم توی راه هم بخونم. با این حساب قطعا تا یه مدتی، فیلم و سریال و کتاب تعطیل میشه. یه رویایی توی ذهنم جون گرفته که به خاطرش میخوام تلاش کنم و به همین خاطر چرخه تکراری و یکنواخت و کسل کننده و روزمره زندگیم رو دچار تحول کردم. شما هم میتونید بدون اینکه بپرسید اون رویا چیه، برام دعا کنید، و من هم در مقابل قول میدم، هر وقت، وقتش بود، بیشتر از رویام براتون بگم. 

 

/ 8 نظر / 12 بازدید
پرین

من فقط به شدت واست آرزوی موفقیت میکنم .... و امیدوارم با پشتکارررر زیاد مسیرتو ادامه بدی و رویات هم از بهترین راه عملی بشه[لبخند][گل]

عسل

وای ژولیت پس از ۱۶ام من میشم pre1 و تو میشی pre 2 ولی حیف نیس یه ترم پایینتر رفتیییی؟؟؟ اخه چرااا؟من دارم خودمو میکشم هی برم بالاتر انقد زبانو دوس دارم

سارا

امید وارم رویات یه حقیقت به پیونده.انزژی مثیت برات میفرستم و دعا میکنم:-***

نیلو

رویات هر چی باشه حتما به حقیقت می پیونده، مطمئن باش [لبخند] یه نصیحت مادر بزرگانه [زبان]: هیچوقت نگو همه تقریبا زندگیشون همینه.بدترین توجیه یه کار اشتباه اینه که همه انجامش میدن پس زیادم اشکالی نداره، فقط من مسئول این زندگیم پس به زیباترین شکل ممکن باید بسازمش [چشمک]

نسیم

امیدورام زودتر از این روزمرگی نجات پیدا کنی عزیز دلم و برات دعا میکنم که رویای شیرینت به حقیقت بپیونده[ماچ]

نیلو

ولی من توی زندگی خودم واقعا مث شعار بهش نگاه نمی کنم.پس مطمئن باش که میشه عملیش کنی توی زندگیت.[لبخند]

میلو

خب من چون اولین باره میام اینجا ترجیح میدم برای این پست کامنت بذارم تا پست آخری! من هم به نوبه ی خودم همچنان برات انرژی مثبت میفرستم و امیدوارم از رویا و تلاشت دست برنداری تا به موفقیت کامل برسی

یاس

منم دقیقا مثل تو شدم ، خیلی وقته . احساس پوچی میکنم ، روزمره گی ، تکرار ، هر روزم مثل دیروزه . نمیدونم چیکار کنم . نشستم روزها رو میشمرم به امید بازنشستگی ! مسخره نیست بنظرت ژولی ؟! هوا هم بشدت گرمه که توان و انرژی واسه کلاس رفتن ندارم .