خودم را دوست ندارم

 

قبل از اینکه وبلاگ قبلی برام جدی بشه، عادت کرده بودم که هی وبلاگ بسازم و چند تا پست توش بنویسم و بعد فراموشش کنم. وبلاگ قبلی هم یکی از همین وبلاگ ها بود وتقریبا شش ماه طول کشید تا انتخابش کردم و مرتب نوشتمش. امروز توی ایمیل هام داشتم دنبال چیزی می گشتم که چند تا ایمیل دیدم که مربوط میشد به کامنت های یک وبلاگی که ظاهرا قبلا مال من بوده. راستش اولش یادم نمیومد و فراموش کرده بودم که یه مدتی این وبلاگ به اون وبلاگ شدن عادتم شده بود. با کنجکاوی روی آدرس وبلاگ رو کلیک کردم، خیلی زمان برد تا به یاد آوردم که این خودم بودم، شناسه کاربری و رمز رو که به کل فراموش کرده بودم و چند تا پست هم بیشتر ننوشته بودم، اما همون چندتا رو خیلی خیلی خیلی پسندیدم. و نتیجه ای که از این کار احمقانه خودم گرفتم (منظورم نوشتن توی وبلاگ های مختلفه) این بود که من از اون موقع تا حالا هیچ تغییر نکردم، هنوزم فکر میکنم نوشتن میتونه بهم کمک کنه اما اشتباه فکر میکنم، نوشتن غمگین ترم میکنه، بخصوص وقتی به قبل تر ها بر میگردم و می بینم که مدت زیادیه که توی پوزیشنی هستم که برای تغییرش دارم تلاش می کنم، اما تلاشم به هیچ نتیجه ای نمیرسه. این فقط یادم میندازه که چقدر زمان از دست دادم، چقدر فرسوده شدم، چقدر قناعت کردم و از رویاها و آرزوهایی که داشتم دست کشیدم، چقدر به چیزای واهی دل بستم و چقدر تاریخ های تلخ زندگیم تکرار شده و من به تکرار شدنش عادت کردم. 

خلاصه که کشف کردن دوباره یه وبلاگ قدیمی از خودت، یکی از غم انگیزترین اتفاق هاییه که میتونه برای آدم بیفته. 

/ 3 نظر / 10 بازدید
سارا

منم با نوشتنم غمگین تر میشم.منم کللللی وبلاگ رها شده دارم...منم خودمو دوست ندارم

myself

واقعا یکی از غم انگیز تریناس...

یاس

اتفاقا نوشتن مجازی که هیشکی نمیشناستت خیلی خوبه چون هر چی رو که نمیتونی به بقیه بگی اینجا می نویسی . چذا غمگین آخه ؟!